X
تبلیغات
هرچه میخواهد دل تنگت بگو


هرچه میخواهد دل تنگت بگو

اگر آمدی ردپایی بگذار

آقاجان

امروز را بخاطر شما آمدیم

ساده و صمیمی بگویم

فقط به عشق خودت آمدیم

آمدیم تا لبخند از لبهایت پر نکشد

آمدیم تا وقتی خواستی در برابر تهدید دیگران

تهدید کنی و بگویی که تا آخرین نفس ایستاده ایم

خیالت راحت باشد که ما هستیم.

سی  و پنج سالگی انقلاب اسلامی ایران مبارک

 

لبیک یا خامنه ای

نوشته شده در چهارشنبه 1392/11/23ساعت 1:18 توسط مهدی حسن|

نوشته شده در جمعه 1392/11/04ساعت 9:33 توسط مهدی حسن|

۹ دی

 

سال روز

 

عزت . بیداری

 

وهوشیاری ملت ایران

نوشته شده در شنبه 1392/10/07ساعت 10:15 توسط مهدی حسن|

گلهای حسین علیه السلام

 

ز تشنگی پژمردند

 

 

ای خاک تمام کربلا

 

بر سر آب

موضوعات مرتبط: بوی خدا بگیریم ، جرعه ای از اقیانوس اهل بیت علیهم السلام

نوشته شده در یکشنبه 1392/08/19ساعت 2:26 توسط مهدی حسن|

هدیه به آنانکه شهیدان را  نردبان ساختند و بالا رفتند ،

پا بر دوش آنها قدرت را در آغوش کشیدند، 

از آن آویزان شدند،

آنگاه به نردبان پشت پا زدند و آن را شکستند ....

 

به جبهه ها، رشادتم

به سالها اسارتم

خنده صبح و شامتان

حرامیان، حرامتان

 

اشک دو چشم رهبرم

خون چکیده از سرم

شهد شده به کامتان

حرامیان، حرامتان

 

داس عدو به گردنم

شخم عدو بر بدنم

گندم بی همتتان

حرامیان، حرامتان

 

ماهی شط خون چه شد؟

عشق چه شد؟جنون چه شد؟

دور شده ز کامتان

حرامیان، حرامتان

 

عبد چه شد؟ خدا چه شد؟

دیانت و رضا چه شد؟

گسیخته لجامتان

حرامیان، حرامتان

 

هم نفس آه که شد؟

یوسف صد چاه که شد؟

پله و نردبانتان

حرامیان، حرامتان

 

همسفران همنفس

پریده از کنج قفس

مرغ هوس به بامتان

حرامیان، حرامتان

 

طبع شکم باره تان

مرکب راه وارتان

قرعه که زد به نامتان؟

حرامیان، حرامتان

 

جبهه به خون کشیده شد

حنجره بس دریده شد

طراوت کلامتان

حرامیان، حرامتان 

 

راهی صد کمین که شد؟

معبر روی مین که شد؟

معبر زیر گامتان

حرامیان، حرامتان

 

خانه ام افروخته شد

بام به کف دوخته شد

امنیت خانه تان

حرامیان، حرامتان

 

کشته صد پاره که شد؟

به خصم دون چاره که شد؟

دوامتان، دوامتان

حرامیان، حرامتان 

 

برف من و بام شما

درد من و دام شما

وسعت بام و دامتان

حرامیان، حرامتان 

 

خنده به اشک مادرم

نمک به زخم همسرم

مادرتان، همسرتان

حرامیان، حرامتان

روحش شاد ابوالفضل سپهر

موضوعات مرتبط: بیعتی با شهدا ، درد و دل ها

نوشته شده در جمعه 1392/06/29ساعت 20:22 توسط مهدی حسن|

آدما مثل عکس هستند

 

زیادی که بزرگشون کنی

 

کیفیتشون میاد پایین

نوشته شده در پنجشنبه 1392/05/31ساعت 0:17 توسط مهدی حسن|

 اون روزا تموم غصه من این بود که

 چرا منو تو بازی راه ندادن

 

 الان تموم غصه من اینکه

 چرا همه باهام بازی میکنن

نوشته شده در پنجشنبه 1392/05/24ساعت 7:9 توسط مهدی حسن|

بعضی وقتها به خاطراتم که سیری میکنم

یه سری چیزایی پیدا میکنم که میبینم خیلی وقته از دست دادم

اخلاقیاتم.حس وحالم.پاکی وصداقتم.و..... 

دوستام که به کل همشون عوض شدن

و یه دوستایی دورمو گرفتن که به اون قبلیا غبطه میخورم

چند دوره . دوره دبستان دوره راهنمایی دوستای جدید

وقدیمیا کم کم محو شدن دور شدن

بیا دبیرستان از اونطرف بچه های محله دوستای مسجد

بعد سربازی .منطقه.هیئت.بعدهیئت دوباره مسجد.

محله.بچه عملیاتی ها.والانم چندتا جدید و چندتا از اون سالای دور

همه را که مرور میکنم و به خودم نگاه میکنم احساس شرم میکنم...........


:ادامه مطلب:

موضوعات مرتبط: درد و دل ها

نوشته شده در چهارشنبه 1392/05/16ساعت 17:13 توسط مهدی حسن|

از استادی پرسیدﻧﺪ :

 

ﺁﯾﺎ ﻗﻠﺒﯽ ﮐﻪ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺑﺎﺯﻫﻢ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﻮﺩ؟

 

ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ : ﺑﻠﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ.

 

ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ :ﺁﯾﺎ ﺷﻤﺎ ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺷﮑﺴﺘﻪﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﯾﺪ؟

 

ﺍﺳﺘﺎﺩ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ :

 

ﺁﯾﺎ ﺷﻤﺎ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺷﮑﺴﺘﻪﺍﺯ ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺩﺳﺖ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﯾﺪ؟

موضوعات مرتبط: درد و دل ها

نوشته شده در جمعه 1392/05/11ساعت 23:28 توسط مهدی حسن|

موضوعات مرتبط: عکس ها

نوشته شده در دوشنبه 1392/05/07ساعت 19:9 توسط مهدی حسن|

در خانه علی را

 

همه بچه ها گرفتند

 

به یه دست ظرف شیر و

 

به یه دست دعا گرفتند

 

همه بچه های کوفه

 

به غم علی نشستند

 

و به زیر لب بگویند

 

که پدر زما گرفتند

موضوعات مرتبط: جرعه ای از اقیانوس اهل بیت علیهم السلام

نوشته شده در یکشنبه 1392/05/06ساعت 14:56 توسط مهدی حسن|

زن به شیطان گفت :

آیا آن مرد خیاط را می بینی ؟

 میتوانی بروی وسوسه اش کنی که همسرش را طلاق دهد ؟

شیطان گفت : آری و این کار بسیار آسان است

پس شیطان به سوی مرد خیاط رفت و به هر طریقی سعی می کرد او را وسوسه کند

 اما مرد خیاط همسرش را بسیار دوست داشت و اصلا به طلاق فکر هم نمی کرد

پس شیطان برگشت و به شکست خود در مقابل مرد خیاط اعتراف کرد

سپس زن گفت : اکنون آنچه اتفاق می افتد ببین و تماشا کن

زن به طرف مرد خیاط رفت و به او گفت :

چند متری از این پارچه ی زیبا میخواهم پسرم میخواهد آن را به معشوقه اش هدیه دهد

پس خیاط پارچه را به زن داد.

سپس آن زن رفت به خانه مرد خیاط و در زد و زن خیاط در را باز کرد

وآن زن به او گفت : اگر ممکن است میخواهم وارد خانه تان شوم برای ادای نماز ،

 و زن خیاط گفت :بفرمایید،خوش آمدید


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه 1392/05/01ساعت 14:57 توسط مهدی حسن|

این دهان ب‍‍ستی دهان‍‍ی باز ش‍‍د

 

تا خورن‍‍دهٔ لق‍‍مه‌های راز ش‍‍د

 

لب فروب‍‍ند از طعام و از شراب


سوی خوان آسمانی ک‍‍ن شتاب

 

گر تو ای‍‍ن ان‍‍بان ز نان خالی کن‍‍ی


پر ز گوهرهای اج‍‍لالی کن‍‍ی


طفل جان از شیر شی‍‍طان باز ک‍‍ن


بعد از آن‍‍ش با مل‍‍ک انباز ک‍‍ن

 

چ‍‍ند خوردی چرب و شی‍‍ری‍‍ن از طعام


امتحان ک‍‍ن چ‍‍ند روزی در صیام


چ‍‍ند شب‌ها خواب را گ‍‍شت‍‍ی اسی‍‍ر


یک شب‍‍ی بی‍‍دار ش‍‍و دول‍‍ت بگی‍‍ر

موضوعات مرتبط: بوی خدا بگیریم

نوشته شده در چهارشنبه 1392/04/26ساعت 12:26 توسط مهدی حسن|

امیرالمؤمنین (علیه السلام)

الصَّومُ عِبادَةٌ بَینَ العَبدِ و خَالِقه  لایَطَّلِع عَلیهَا غَیرُه و 

کَذلِک لایُجازی عَنها غَیرُه

روزه عبادتی است بین بنده و خالقش

که هیچ کس جز خدا بر او اطلاع ندارد

و جز خداهم کسی جزای او را نمی دهد.

نهج البلاغه

موضوعات مرتبط: بوی خدا بگیریم ، جرعه ای از اقیانوس اهل بیت علیهم السلام

نوشته شده در پنجشنبه 1392/04/20ساعت 0:54 توسط مهدی حسن|

سخته سخن گفتن از آرزوهایی که هرگز بهش نرسیدیم

وسخت تر آرزوهایی که بهش رسیدیم

وقدرش را ندونستیم واز دست دادیم

ولی خوبه که قدر شناس باشیم

خیلی چیزهایی که الان داریم همونی است که آرزوش رو داشتیم

وحتی خیلی چیزهایی که داریم شاید فکرشم نمیکردیم اما داریم

همیشه باید به داشته هامون فکر کنیم وشکر نعمت کنیم

کار خدا هم حساب کتاب داره

اگه از چیزی که بهت داده درست استفاده نکنی

میگیره میده به کسی دیگه تعارفم نداره

چون اهل اصراف و حیف ومیل و ریخت وپاش نیست

حالا اونکه داره و حیف ومیل میکنه ودرست استفاده نمیکنه

و خدا هم کاریش نداره

فلسفش چیز دیگه ایست که تو بحث من نیست

( البته همینکه خدا کاری باهاش نداره براش بسه)

بگذریم

راستش من خیلی چیزا داشتم

چیزایی که یا آرزوش را داشتم وبه دست آوردم

یافکرشو هم نمیکردم اما اونی که همه جا باهام هست

هوای کارمو داشت وبهم داد

ولی...

این "ولی"خیلی مهمه

قدیمیا واقعا حرفهایی زدند که الان

هیچ جایی نظیرش رو نمیشه پیدا کرد

قدیمیا گفتن:

شکر نعمت،نعمتت افزون کند

کفر،نعمت از کفت بیرون کند

 

موضوعات مرتبط: بوی خدا بگیریم ، درد و دل ها

نوشته شده در جمعه 1392/04/07ساعت 1:20 توسط مهدی حسن|



      قالب ساز آنلاین